یادداشت مهمان؛
قصه تسلیحاتی شدن استارت اپ های سیلیکون ولی
مداربسته: این یادداشت به قربانی شدن استارت آپ ها برای مقاصد دولت ها در راه دستیافتن به موفقیت می پردازد.
یادداشت مهمان، امین اله داد: به این تصویر نگاه کنید. چهار افسر که درحال ادای سوگند پیوستن به ارتش امریکا هستند را می شناسید؟ از راست به چپ، کوین ویل(مدیر ارشد محصول OpenAI)، شیام سنکر(مدیر ارشد فناوری Palantir)، باب مک گرو(مدیر ارشد سابق مطالعه و توسعه OpenAI) و اندرو باسورث(مدیر ارشد فناوری Meta) با درجه ی سرهنگی وارد ارتش ایالات متحده امریکا شدند.
شاید اگر ۱۰ یا ۱۵ سال پیش از هر یک از این چهار نفر یا سایر مدیران فناوری سیلیکون ولی درباب پیوستنشان به ارتش ایالات متحده می پرسیدند، هیچ ایده ای در اینباره نداشتند. شاید از دید هر کدام از آنها دولت جایی خیلی خسته کننده بود و ترجیح می دادند که با فضای سرخوش و پر از هیجان های کسب و کاری سیلیکون ولی مشغول باشند. سوال این است که از نقطه ی شروع، تا تبدیل شدن که به یک شریک در عملیات های نظامی و امنیتی ارتش و سازمان های جاسوسی امریکایی، دقیقاً چه مسیری طی شده است؟ از کدام تصمیم، برنامه ی توسعه هوش مصنوعی برای بهبود کیفیت زندگی نسل بشر، به برنامه ی پشتیبان اطلاعات ترور و کشتار تبدیل می شود؟ کسی می داند نقطه آغاز مسیر انتخاب بین این «بهشت» و «جهنم» دقیقاً کجاست؟
واقعیت تلخ این است که استارت آپ های در راه موفقیت قربانیِ همان چیزهایی می شوند که آنها را بزرگ کرده است: داده، سرمایه، و گرسنگی برای بقا.
بیایید قصه تسلیحاتی شدن را نه از زبان ژنرال های پنتاگون، که از زبان خود استارت آپ های سیلیکون ولی روایت نماییم.
مرحله اول: سرخوشی داده
هر استارت آپی برای بقا به دو چیز نیاز دارد: کاربر و داده. در ماه های اول، همه چیز ساده است. سیستم عامل موبایل می گوید: «اگر حوصله ی تایپ کلمه عبور را نداری می توانم قفل گوشی را با چهره یا اثر انگشتت باز کنم.» اپلیکیشن مسیریاب می گوید: «اجازه دسترسی به موقعیت مکانی تان را بدهید تا ترافیک را به شما نشان دهم.» اپلیکیشن فروشگاهی می گوید: «اجازه بدهید ببینیم چه خریده اید تا پیشنهاد بهتری بدهیم.» اپلیکیشن شبکه اجتماعی می گوید «اجازه بدهید به گالری دسترسی پیدا نماییم که آسان تر عکس انتخاب کنید» و کاربر هم به طور معمول اجازه می دهد. چرا؟ چون راحت است! چون زندگی را آسان می کند.
معمولاً استارت آپ های جوان در این مرحله هنوز نمی دانند روی چه گنجی نشسته اند. فقط می دانند که مجموعه داده بزرگی از «رفتار انسان ها» دارند: کجا می روند، چه می خرند، چه ساعتی بیدار می شوند، چه مسیری را ترجیح می دهند.
مرحله دوم: شکار شدن توسط بازیگر بزرگ
این جا جایی است که پایان خوش قدیمی ها تمام می شود. یک سازمان بزرگ - گاهی دولتی، گاهی نظامی، گاهی امنیتی – به طور معمول بوسیله واسطه های خوشنام به درِ استارت آپ می زند.
نه با لباس سربازی! با لباس یک «همکار تجاری»!
پیشنهادش ساده است: «ما به دیتای شما برای بهینه سازی یک پروژه بزرگ نیاز داریم. پول خوبی هم می دهیم.»
استارت آپ چه پاسخی می دهد؟ سه جواب محتمل وجود دارد:
جواب اول (واقع بینانه): «باشه، ما نیاز به درآمد داریم.» (در این حالت، بدون اینکه بداند، گره اول را زده است.)
جواب دوم (ترسیده): «نه! ولی اگر نه بگویم، مجوزهایم را می بندند. پس مجبورم بله بگویم.»
جواب سوم (ساده لوحانه) : «این پروژه به مردم کمک می نماید. فرقی نمی کند کارفرما کیست.»
در هر سه حالت، خط قرمز رد شده است. آن داده های بی گناه و غیرتهاجمی، حالا در اختیار سیستم ای قرار گرفته که می تواند از آن برای مقاصد دیگری غیر از «پیشنهاد خرید» استفاده نماید.
مرحله سوم: عادی شدن زشتی
یک سال بعد، همان بنیان گذاری که «هیچ ایده ای درباب همکاری با ارتش و سازمان جاسوسی نداشت»، حالا در یک جلسه رسمی نشسته و با افتخار می گوید: «ما با سازمان های بزرگ همکاری می نماییم.» تیمش بزرگتر شده، حقوق ها بیشتر شده، و دیگر هیچ کس سوال «چرا؟» را نمی پرسد.
تسلیحاتی شدن فناوری، فرآیندی تدریجی و خزنده است، نه یک انفجار ناگهانی. یک شب، کسی تصمیم نمی گیرد «گوگل مپس را تبدیل به سیستم ناوبری موشک کند». بلکه قدم قدم، تصمیمات کوچک، اخلاقیات را فرسایش می دهند.
اما تقصیر کیست؟ استارت آپ یا سیستم؟
جواب سیاه وسفید نیست. استارت آپ ها حتی اگر در شرایط بقا کار نکنند هم به قوانین کشور میزبان خود متعهدند. وقتی قوانین این حوزه عمداً شفاف نیست، وقتی مرز میان «همکاری مفید» و «تسلیحاتی شدن» در هیچ قراردادی مشخص نشده و وقتی تنها ارزش مقدس یک زیست بوم «رشد به هر قیمت» باشد، طبیعی است که قربانی شوند.
اما از جانب دیگر، «نمی دانستم» هم دیگر دفاع قابل قبولی نیست. فناوری در قرن بیست ویکم، مانند آب، برق و بنزین، یک «کالای استراتژیک» است. نمی توان آنرا ساخت و بعد ادعا کرد «نمی دانستم به کجا ختم می شود».
مثال عینی؛ در سال ۲۰۱۸، شرکت «گوگل» با وزارت دفاع آمریکا قرارداد پروژه ی MAVEN را امضا کرد. هدف ظاهری پروژه بهبود دقت پهپادها با کمک هوش مصنوعی بود. پس از اعتراض های گسترده کارمندان، گوگل وادار به لغو قرارداد شد. ۴۰۰۰ نفر از کارمندانش در اعتراض استعفا دادند. آنها می دانستند «خط قرمز» کجاست.
آیا همه کارکنان همه استارت آپ ها چنین جسارتی دارند؟ آیا همین کار در سال ۲۰۲۶ مجدداً در گوگل ممکن است؟ آیا قانونی وجود دارد که به هم بنیانگذاران استارت آپ اجازه ی «نه گفتن» بدهد؟ آیا زیست بومی که «رشد افسارگسیخته» را تشویق می کند، ابزار تشخیص مرزها را هم در اختیارش می گذارد؟
پیش از پایان این یادداشت، از شما می خواهم یک دفعه دیگر به چهره ی آن چهار افسر رده بالای ارتش امریکا نگاه کنید و کمی درباره ی ی آنها در وب جستجو کنید. آنچه درباره ی آنها می خوانید و می بینید را کنار صدای انفجارهای تهران و اصفهان و تبریز و بندرعباس قرار دهید. باور مشارکت این چهره ها در جنایتی مثل مدرسه میناب در گام اول خیلی دشوار است.
شاید وقتش رسیده که ما ساده نباشیم...
به طور خلاصه، از راست به چپ، کوین ویل(مدیر ارشد محصول OpenAI)، شیام سنکر(مدیر ارشد فناوری Palantir)، باب مک گرو(مدیر ارشد سابق مطالعه و توسعه OpenAI) و اندرو باسورث(مدیر ارشد فناوری Meta) با درجه ی سرهنگی وارد ارتش ایالات متحده امریکا شدند. با لباس یک همکار تجاری ! اما از طرف دیگر، نمی دانستم هم دیگر دفاع قابل قبولی نیست.
منبع: مداربسته
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب